تبليغاتX
آتیش پاره ها
دوست داشتن هميشه گفتن نيست گاهی سکوت است ونگاه

سلام به دختر و پسرای باحال

 خوبید؟

 امروز اومدم وبلاگو بترکونم.......

چندتا عکس خوشگل از سونگ جیگر و خوشگلای دیگه ی

 فیلم لابیست اوردم

امیدوارم ببینید و لذت ببرید

 اگه خوشتون اومد نظر

یادتون نره هاااااا

ادامه مطلب هم ادامه همین عکسای خوشگله

خیلی نازن

 سعی کنید حتما برید و ببینیدشون....

ببینید  چقدرخوشمل و نازهههههههه

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 12:20  توسط فائزه جون  | 

سلام به دوستای نازم.و

خوب .خوبید؟؟؟خوشید؟؟؟سلامتید؟؟؟

خوش می گذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز می خوام بازیگرای لابیستو براتو معرفی کنم البته فقط اسمشون تو فیلمو می گم.

این اولیش:

بازیگرای اصلی:سونگ ایل گوک در نقش هری

و این دختره ام تو فیلم اسمش ماریاست.بیوگرافی همه اینارو تو پستای بعدی می ذاریم.

خوب اینم عکس سوم

اینم تایی هوک که تو فیلم عاشق خواهر ماریاست که طی جریاناتی خواهر ماریا ترور میشه واین بشر عاشق ماریا میشه.:

 

نظر فراموش نشه خوشملای من.

قربونتون برم من ادامه مطلبو فراموش نکنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 14:52  توسط مهسا جون  | 

سلام به همه ی دوستای گلم .......

حالتون که خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب براتون یه متن عاشقانه آوردم که امیدوارم خوشتون بیاد...........

 




هر که مرا ديد تورا نفرين کرد
ازتوبايد مي گذشتم
ولي افسوس نتونستم
توعروسک بودي ومن
آخرقصه دونستم
تووجودخالي تو
جزدروغ هيچي نديدم
کاش ميشد به اين حقيقت
پيش ازاينها مي رسيدم
سوختم و سوختم وساختم
هرچي داشتم به پات باختم
کاش تورو از روز اول
مثل امروزمي شناختم
آخه عشق يعني شکستن
عاشقانه سرسپردن
دل سپردن به سراب
درسکوت خويش مردن
يه روزي يه روزگاري
حرف بين ما نگاه بود
عشق ونقاشي ميکرديم
نقش ما خورشيد وماه بود
بعدازاون واژه نوشتيم
جملمون ستاره چين بود
مثل دريا آبي بوديم
معني زندگي اين بود.


ماگذشتيم وگذشت
آنچه توکردي باما
توبمان با دگران
واي به حال دگران

من همون جزیره بودم

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی گرم واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم...
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها یه نگین سبز خالص توی انگشتردریا...
تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی...!!!غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی...
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرورو شد برای داشتن عشقت همه جونم ارزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از منو دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا منو دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا...
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی!
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره...
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی گرم واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم...
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها یه نگین سبز خالص توی انگشتردریا...
 
 
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 18:56  توسط مژگان جون  |