تبليغاتX
آتیش پاره ها
دوست داشتن هميشه گفتن نيست گاهی سکوت است ونگاه
سلام به همه دوستان گل  ومهربون خوبین که ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ممنون که اینقد نظر میدین

جونه من نظر بدین بابا حداقل آدم یه زره امید وار شه بابا.........

امروز از شاهرخ خان عشق خودم عکس میزارم بینیدو لذت ببرید بعد از این که لذت بردین نظر بدین..........

http://i38.tinypic.com/funscx.jpg

 

بقیه هم تو ادامه .............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 14:55  توسط مژگان جون  | 

تقدیم به تو ای مهربونم

                         دوستت دارم خیلی زیاد

                                             بیا با اسمان پیمان ببنیدم

                                                               که تا او هست ما هم با وفاییم

گفت و گو

من میگم بهم نگاه کن 
تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشات قشنگه
 تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم چه قدر تو ماهی
تو میگی اول راهی
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمیشه
من می گم خیلی غریبم
تو میگی نده فریبم
من میگم خوابت رو دیدم
تو میگی دیگه بریدم
من می گم هدف وصاله
تو ولی میگی محاله
 من میگم یه عمره سوختم
 تو میگی قلبم رو دوختم
من میگم چشمات و وا کن
تو میگی من و رها کن
من میگم خیلی دیوونم
تو میگی آره می دونم
من میگم دلم شکسته ست
تو میگی خوب میشه خسته ست
من میگم بشین کنارم
تو میگی دوستت ندارم
من میگم بهم نظر کن
تو ولی میگی سفر کن
من میگم واسم دعا کن
تو میگی نذر رضا کن
من میگم قلبم رو نشکن
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم واست می میرم
تو میگی نمی پذیرم
من میگم شدم فراموش؟
تو میگی نه ، رفتم از هوش
من میگم که رفتم از یاد ؟
تو میگی نه مرده فرهاد
من میگم باز شدی حیروون ؟
تو میگی بیچاره مجنون
من میگم ازم بریدی ؟
تو می پرسی نا امیدی ؟
من میگم واسم عزیزی
تو میگی زبون میریزی؟
من میگم تو خیلی نازی
تو میگی غرق نیازی
من میگم دلم رو بردی
 تو میگی به من سپردی ؟
من میگم کردم تعجب
تو میگی دیگه بگو خب
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم دل تو رفته
تو میگی هفت روزه هفته
من میگم راه تو دوره
تو میگی چاره عبوره
من میگم می خوام بشم گم
تو میگی حرفای مردم ؟
من میگم نگذری ساده ؟
تو میگی آدم زیاده
من میگم دل به تو بستن ؟
تو میگی اینقده هستن
من میگم تنهام میذاری ؟
تو میگی طاقت نداری ؟
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم اهل بهشتی
تو میگی چه سرنوشتی
من میگم تو بی گناهی
تو میگی چه اشتباهی
من میگم که غرق دردم
تو میگی می خوام بگردم
من میگم چیزی می خواستی ؟
تو میگی تشنمه راستی
من میگم از غم آبه
تو میگی دلم کبابه
من می گم برو کنارش
تو میگی رفت پیش یارش
من میگم با تو چیکار کرد ؟
تو میگی کشت و فرار کرد
من میگم چیزی گذاشته ؟
تو میگی دو خط نوشته
من میگم بختش سیاهه
تو میگی اون بی گناهه
 من میگم رفته که حالا
تو می گی مونده خیالا
من میگم می آد یه روزی
تو میگی داری می سوزی
من میگم رنگت چه زرده
تو می پرسی بر میگرده ؟
من میگم بیاد الهی
تو میگی که خیلی ماهی
من میگم ماهت سفر کرد
تو میگی تو رو خبر کرد ؟
من میگم هر کی با ماهش
تو میگی بار گناهش؟
من میگم تو بی وفایی
تو میگی بریم  یه جایی
من میگم دلم اسیره
تو میگی نه خیلی دیره
من میگم خدا بزرگه
تو میگی زندگی گرگه
من میگم عاشق پرنده ست
تو میگی معشوق برنده ست
من میگم به روزها شک کن
تو میگی بهم کمک کن
من میگم خدانگهدار
تو میگی تا چی بخواد یار
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
پشت تو آب نمی ریزم
که نروندت عزیزم
دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 18:41  توسط مهسا جون  | 

سلام به دوستای گلم خوبید خوشید سلامتید؟؟؟

ممنونم از نظراتون

امروز چندتا عکس از امراه آوردم.

امیدوارم خوشتون بیاد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 13:53  توسط مهسا جون  | 

سلام مجدد

اینم پست دوم امروز من .....

به به به به واقعا لذت می برم از حضور سبز دوستان  نظراتشون

ممنون که نظر می دید..........

چه دشوار است،
راز چشمانِ ترا دانستن
و خموش از کنارَت گذشتن!
از گریبانِ تنگِ غنچه ها بپُرس
غوغای دل تنگی ام را!
این تندیس ِ محزونِ من است،
وارثِ ناسپاسی های عشق
و تازیانه های روزگار!

 

دل میدم به دست غربت

 

جایی که باشه محبت

 

بی خیال هرچی تنهاست

 

می دونم خدایی اونجاست

 

تک و تنها تو شب ِ تار

 

می زنم آروم رو گیتار

 

می خوام از خودم بخونم

 

قدر تنهایی بدونم

 

دیگه نای موندنم نیست

 

نفسای خوندنم نیست

 

دوست دارم امشب بمیرم

 

تا که باز آروم بگیرم

 

همه باز بهانه سازن

 

نمیخوان با من بسازن

 

منه آشفته با حسرت

 

دوست دارم برم تو غربت

 

کجا برم کجا برم

 

جایی که آدم نباشه

 

تنهایی خدا باهاشه

 

این تمام آرزومه

 

که کسی پیشم نمونه

 

دیگه نای موندنم نیست

 

نفسای خوندنم نیست

 

دوست دارم امشب بمیرم

 

تا که باز آروم بگیرم

 

همه باز بهانه سازن

 

نمی خوان با من بسازن

 

منه آشفته با حسرت

 

دوست دارم برم تو غربت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 22:7  توسط مهسا جون  | 

سلام سلام خوبین

 از کامرانو هومن عشق ما سه تا عکس میزارم......

که امید وارم خوشتون بیاد...........

 

بقیه تو ادامه مطلبه خیلی قشنگه نبینین ضرر میکنین.....

نظراتون یادتون نره.........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 21:3  توسط مژگان جون  | 

سلام به همه دوستای گلم.....

خوشحالم که میاین و نظر میدین........

اینم یه شعر عاشقانه و مامانی و ناز تقدیم به همه دوستام و اونی که عشقمه و خیلی دوسش دارم.....

بي تو اما عشق بي معناست،مي داني؟

دست هايم تاابد تنهاست،مي داني؟
ا

سمانت را مگيراز من كه بعد از تو

زيستن،يك لحظه هم بي جاست،مي داني؟

"دوستت دارم"همين،اين راز پنهاني

از نگاه ساكتم پيداست،مي داني؟

عشق من!بي هيچ ترديدي بمان با من

عشق يك مفهوم بي"اما"ست،مي داني؟

 

هرچه دارم در میان خواهم نهاد
بی خبر سر در جهان خواهم نهاد

آب حیوان چون به تاریکی در است
جام جم در جنب جان خواهم نهاد

زین همت در ره سودای عشق
بر براق لامکان خواهم نهاد

گر بجنبد کاروان عاشقان
پای پیش کاروان خواهم نهاد

جان چو صبحی بر جهان خواهم فشاند
سر چو شمعی در میان خواهم نهاد

سود ممکن نیست در بازار عشق
پس اساسی بر زیان خواهم نهاد

گر قدم از خویش برخواهم گرفت
از زمین بر آسمان خواهم نهاد

مرغ عرشم سیر گشتم
از قفس روی سوی آشیان خواهم نهاد

تا نیاید سر جانم بر زبان
مهر مطلق بر زبان خواهم نهاد

زهر خواهد شد ز عیش تلخ من
صد شکر گر در دهان خواهم نهاد

آستین پر خون به امید وصال
سر بسی بر آستان خواهم نهاد

دست چون می نرسدم در زلف دوست
سر به زیر پای از آن خواهم نهاد

در زبان گوهرافشان فرید
طرفه گنجی جاودان خواهم نهاد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 13:54  توسط مهسا جون  | 

سلام به همه

 ممنون که نظر دادید از کی عکس بزارم ...............

میخوام امروز از یوم جانگ عکس بزارم...........

نظر یادتون نره

بگیدپست بعدی کی باشه............

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 13:27  توسط مژگان جون  |