تبليغاتX
آتیش پاره ها
دوست داشتن هميشه گفتن نيست گاهی سکوت است ونگاه
امروز داشتم به این فکر می کردم اونایی که میرن مکه چه حسی بهشون دست میده....؟؟؟؟

اونجا چه جوریه...........که رفتم تو آلبومم چندتا عکسی که آبجیم امسال از اونجا گرفته بودو پیدا

کردم و دیدمو حس خوبی بهم دست داد گفتم واسه شمام بذارم که ببینید........

من که تا حلا مکه نرفتم اما از خیلیا تعریفشو شنیدم....من که با دیدن این عکسا یه لحظه

احساس کردم اونجام.امیدوارم این احساس به شمام دست بده....ولی خوش به حال اونایی

که از نزدیک اینجارو دیدن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:11  توسط مهسا جون  | 

سلام خوبید؟؟؟

امروز داشتم کتاب می خوندم این مطالب خیلی جلب

 

توجه کرد...من که خیلی با متنه حال کردم...

 

راجع بهشون نظر بدید.....

 

خداوندا به من فضيلتی عطا فرما که تا با کفش های

 

کسی راه نرفته ام در مورد راه رفتن او اظهار نظر

 

نکنم !

 

قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬


لختی در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد


و گفت: مقصد ما خداست ٬


کيست که با ما سفر کند ؟


کيست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟


کيست که باور کند دنيا ايستگاهی است تنها برای گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند .


از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود .


در هر ايستگاه که قطار می ايستاد ٬ کسی کم می شد .


قطار می گذشت و سبک می شد .


زيرا سبکی قانون راه خداست .


قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ به ايستگاه بهشت رسيد .


پيامبر گفت :‌اينجا بهشت است .


مسافران بهشتی پياده شوند . اما اينجا ايستگاه آخرين نيست .


مسافرانی که پياده شدند ٬ بهشتی شدند .


اما اندکی ٬ باز هم ماندند ٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند .


آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت :


درود بر شما ٬ راز من همين بود .


آن که مرا می خواهد ٬ در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .


و آن هنگام که قطار به ايستگاه آخر رسيد ٬ ديگر نه قطاری بود و نه مسافری ...

نويسنده : خانم عرفان نظرآهاری (

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:9  توسط مهسا جون  | 

سلام ............

چندتا عکس از دیوید آوردم..........

نظر یادتون نره..........

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 17:35  توسط فائزه جون  | 

سلام......

خوبید همگی؟؟؟

چه خبرا؟؟؟؟

امروز دوتا عکس و یه شعر .استون آوردم..

نظر یدید یادتون نره هاااااااا...

راستی چرا هر کی میاد واسه پست بالایی نظر میده....

بابا ما سه تاییم واسه سه تامون نظر بدید.

.

کی می گه من توروخیلی دوست دارم؟
کی میگه من به تو و ا بسته شد م؟
دیگه اصلا نمی خو ام ببینمت
به خد ا قسم ا ز ت خسته شدم
کی می گه هلا کتم دیو و نتم؟ ؟
هر کی گفته اشتباه کرد ه بدون
من یه عابر از کنار خونتم
کی می گه منظورم ازنفس تویی؟
کی می گه نباشی من دق می کنم..
یعنی انقد دیوونم که می شینم
واسه امثال تو هق هق می کنم
کی می گه یادت منو عذاب می ده
حالا من می مونم و یه زندگی
با کسی که عاشق و مقد سه
با کسی که گفته هر چی تو بگی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:52  توسط مهسا جون  | 

سلام به همه امیدوارم که حال همه ی دوستای گلم خوب باشه.....

خب امروزاز چندتا رپر باحال عکس می ذارم.....

امیدوارم لذت ببرید

راستی جون من نظر یادتون نرههههههههههه

قربون همه مژگان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:14  توسط مژگان جون  | 

سلام خوبید

 

بابا نظر بدید دیگه

 

 

اینم عکس فابرگاس

 

 

نظر یادتون نره هااااااا........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 17:51  توسط فائزه جون  | 

سلام....

همگی خوبید؟؟؟؟؟

ما سه تا که اصلا حالمون خوب نیست.....

بابا شما که میاید چرا نظر نمیدید؟؟؟؟؟

راستی اون پستی که اون بالاست پست جدید ما نیست یکی پایین تر از اون جدیده.......

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:20  توسط مهسا جون  | 

سلام به همه دوستان من فائزه هستم

اینم عکس از دیوید جون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 22:30  توسط فائزه جون  | 

سلام به همه گلای ناز..........

منم فائزه ام سومین آتیش پاره......

من براتون عکسای توپ و باحال ورزشی می ذارم....

خلاصه بهتون کلی حال میدم................

نظر یادتون نره.....

اینام  عکس از تمرینات تیم پرسپولیس....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 20:11  توسط فائزه جون  | 

سلام.....

خوفید؟؟؟؟

ایندفه چندتا عکس قشنگ واستون آوردم امیدوارم از دیدنشون لذت ببرید

قربونتون<<مهسا>>

شعار من تو زندگی:

بخند تا دنیا به روت بخنده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 15:1  توسط مهسا جون  | 

سلام به عزیزای دل آتیش پاره ها

حالتون خوبه؟

من مژگان یکی از ۳تا آتیش پاره ها...من اصولا از امپراطوردریا عکس می ذارم.

بیاید نظر بدید بگید از کیا بذارم...

ممنون میشم راهنماییم کنید که از کیا خوشتون میاد....

بقیشم تو ادامه مطلب......

نظر یادتون نره هاااااااااا.............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 14:39  توسط مژگان جون  | 

اینم یه شعر زیبا تقدیم به همه ی عاشقای ناز...........

دست گذاشتم رو یکی ...

دست گذاشتم رو یکی که یک فشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، یا شاعرن یا نقاشن
یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن
یا که مجنون می شنو تو کوچه ها جار می زنن
دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست
سر بودم از خیلیا و لایقم نمی دونست
دست گذاشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن
همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن
دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه
شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه
دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله
کمترین شعری که تو می شنوی از اون غزله
دست گذلشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره
خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره
دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن
مردشن ، دیوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین
همه جورشو داره ، هم عجیبن ، هم عادین
دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه
ظاهرش گندمیه ، به چشمم اما کیمیا
دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز
 کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسی که می خواد اونو ، باختنه
دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره
من تو پاییزم و اون اهل یه جا ، تو بهاره
دست گذاشتم رو یکی که شعرمو گوش می کنه
آخرین بیت و می خونه و فراموش می کنه
دست گذاشتم رو یکی که کهکشون ، قایقشه
انقدر دوسش دارن ، هر کی خوبه ، عاشقشه
دست گذاشتن رو یکی که خندشم نفس داره
 تو تمام نقشه های خوب دنیا دس داره
دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه
ولی هر کسی رو که تو نشون بدی ، می گه کمه
دست گذاشتم رو یکی ، ما رو چه به فرشته ها
برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها
دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش می گیره
اینا رو دلم می گه ، می گه و بعدش می میره
دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست
 توی اینجور بازیا ، خوب همیشه اراده نیست
می نویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی ذارم
ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مث تو قصه ها ، از یادم اونو ببرم
ولی دست ، عاقلتر مونده روی همین یکی
چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الکی

فدای همه ی عاشقا بشم.....

اینم شعار من تو زندگی:بخند تا دنیا به روت بخنده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 14:51  توسط مهسا جون  |